آب تنی
روز بیست و چهارم مرداد یکی از اولین های تو بود...
اولین تفریح بدون مامانی... با بابا جون و بقیه... اولین استخر...
وقتی داشتم با استرس لباسات و جمع میکردم فکر کردم که حتما نیمه راه پشیمون میشی...
اما نشد...
سه چهار ساعتی طول کشید رفتن و اومدنتون...
به محض ورود شروع کردی به تعریف:
با چاشنی تخیل:
مامانی تو استخر لاک پشت و تمساح بود... من اصلا نترسیدم... همه رو شکست دادم...
منم با کمال احترام به تخیلاتت تعجب کردم و تشویقت کردم... تو قهرمانی پسر!!!
و اینکه کی اول پرید تو آب... بابا رو چطوری خیس کردی... خوراکی چی خوردی؟
بعد از هر جمله ای یه مکث میکردی و میگفتی مامانی دفعه بعد شما هم بیا بریم خیلی باحاله
چشمای قشنگت داشت سنگین میشد... و جملات آخر رو دیگه بین خواب و بیداری گفتی و یه هویی.. کاملا یه هویی خوابت برد
همیشه به خوش گذرونی پسر کوچولو
عکسهای استخر در آرشیو موجوده...


آب تنی 
